واکسن
سلام عزیز دل مامان ... امروز باید بریم واکسنتو بزنیم ... الان تو خواب نازی ... خیلی استرس این واکسنو دارم . اگر فکر میکردم برای آیندت اشکالی نداره اصلا بی خیالش میشدم .. تا به حال توی هیچ کدوم واکسنتا همراهت نبودم . فقط پشت در مواظب بودم نزنم زیر گریه و همیشه بغل مامایی بودی . عزیزم نمیدونی من چقدر از دیدن اون صحنه میترسم . حتی اون موقع که حالت خیلی بد بود و بستری شد بیمارستان بخاطر اون ویروسه من تحمل دیدن جیغ هاتو برای آمپول یا سرم نداشتم ... ای خدا کجا ببرمت واکسن بزنی . خیلیا گفتن نبرید بهداشت . کجا هست ... منم قبول دارم مهارت طرف مهمه . سر همون ویروسه رفتیم کلینیک خ شریف واقفی ... وای یادم میفته اون پرستارای آشغال بلد ...
نویسنده :
بهار
17:00


